دلم گرفته بدجور...

شب جمعه هست و دلم تنگه واسه امامم، واسه مولام... پس کی می خوای بیای و به این دل آشفته ی من یه سر و سامونی بدی؟؟؟

این دنیا برام شده عین قفس! حتی نمی تونم توش به راحتی نفس بکشم چه برسه به این که بخوام پرواز کنم...

من از دار وندار این دنیا یه دل دارم که اونم همیشه بی قرارته...

امام مهربونم زودی بیا که کودک درونم با نبودت خیلی نق می زنه...

 

+ ای که گفتی دردمندان را مداوا می کنی

من که مُردم پس چرا امروز و فردا می کنی؟

یا بکش یا از قفس آزاد کن

تا به کی جان دادن ما را تماشا می کنی؟