هـ ـاجـ ـِ ـس - آنچه در دلـ❤ــ افتد

3- برسد به أباصالح

شغل من این است که ساعتی پس از غروب...

غروب سرخ...

غروب پر غم...

یک غروب دیگر بی تو...

بنشینم و آسمان را بنگرم...

بنشینم و ماه را نظاره کنم...

و من ماه را دوست دارم...

 

+ امشب اولین شب محرمه آقا...  می دونم که خیلی ناراحتی... قول می دم که این ماه، سنگ صبورت باشم امام مهربونم... پس باهام حرف بزن! خواهش می کنم آقا... این یه التماسه...

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
«اللهُمَّ فَرِّغنی لِما خَلَقتَنی لَه و إجعَل صالِحَ ما أقولُ بِألسِنَتی نیَّة فی قَلبی»
پروردگارا به من فرصت بده تا به آنچه مرا بخاطر آن خلق کردی بپردازم و در قلبم، نیت آن چه را که از نیکی بر زبانم جاری می سازم، قرار بده (قلب و زبانم را [به نیکی] یکرنگ ساز)

***
در حال حاضر
اکنون
و همین الآنِ الآن
کمی تا قسمتی ابری نیستم
اما
برمی گردم (:
«إن شاءالله»

+ «مستور» اسم مستعار و تخلص اینجانب می باشد (:

+ آدرس وبلاگ برای ممنوع البیانی ها:
yon.ir/sy3Ym
Designed By Erfan Powered by Bayan