هـ ـاجـ ـِ ـس - آنچه در دلـ❤ــ افتد

32- خواهرجان یا آرامتر راه برو یا اصلا راه نرو...

امروزم تعطیل بود... تقریبا یه هفته تعطیل بودیم! فردا هم تعطیله... می تونم حسابی درس بخونم...

الآن که دارم می نویسم اعصابم به کل داغونه از دست خواهرم... خیلی داره رو مخم راه میره...!!! حوصله ی نوشتن رو هم ازم گرفته...

فعلا نمی تونم بنویسم تا آروم بشم!!!!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
«اللهُمَّ فَرِّغنی لِما خَلَقتَنی لَه و إجعَل صالِحَ ما أقولُ بِألسِنَتی نیَّة فی قَلبی»
پروردگارا به من فرصت بده تا به آنچه مرا بخاطر آن خلق کردی بپردازم و در قلبم، نیت آن چه را که از نیکی بر زبانم جاری می سازم، قرار بده (قلب و زبانم را [به نیکی] یکرنگ ساز)

***
در حال حاضر
اکنون
و همین الآنِ الآن
کمی تا قسمتی ابری نیستم
اما
برمی گردم (:
«إن شاءالله»

+ «مستور» اسم مستعار و تخلص اینجانب می باشد (:

+ آدرس وبلاگ برای ممنوع البیانی ها:
yon.ir/sy3Ym
Designed By Erfan Powered by Bayan