تا الآن داشتم با مامانم لوبیا خورد می کردم و گل می گفتیم و گل می شنیدیم

خواهرم یه راننده سرویس داره به نام آقای امام قلی نژاد، منم پارسال یه مشاور تحصیلی داشتم به نام آقای امام قلی زاده. مامانم میگفت اشتباهی زنگ زده به آقای امام قلی زاده میگه: سلام میشه امروز برین دنبال فاطمه؟ ایشونم میگن: شما؟

- من مادر فاطمه ام.

- فاطمه کجاست مگه؟

- کلاس داره.

- ببخشید اشتباه گرفتین.

حالا مامانم گفت تا اونو شنیدم فهمیدم که اشتباه گرفتم! (یعنی فوق العاده بود! فکرشو بکنید زنگ بزنید به یه مشاور بگید برو دنبال دخترم. دیگه آخرش بود....خخخ) بعدشم زدیم زیر خنده D:


+ این روزا برعکس قدیما پرانرژیم و شاد دوس دارم همش بگردم، ورزش کنم، بگم، بخندم و... خلاصه روحیه م عالی عالیه

+ خدایا شکرت که خوبم و میدونم خوب ترم میشم

+ اینم از اینا که مثل من بعضیا عقدشو دارن [کلیک]