هـ ـاجـ ـِ ـس - آنچه در دل افتد

«اللهُمَّ فَرِّغنی لِما خَلَقتَنی لَه و إجعَل صالِحَ ما أقولُ بِألسِنَتی نیَّة فی قَلبی»
پروردگارا فارغم کن برای آنچه خلق کردی مرا و قلب و زبانم را [به نیکی] یکرنگ ساز

***
در حال حاضر
اکنون
و همین الآنِ الآن
کمی تا قسمتی ابری نیستم
اما
برمی گردم (:
«إن شاءالله»
___________________________
خواهش نامه: لطفا دست رنج ذهن پرهیاهویم را که در این جا به رشته ی تحریر درآمده بازنویسی نکنید... نگذارید شیشه ی اعتمادم بشکند... باتشکر فراوان (:

+ آدرس وبلاگ برای ممنوع البیانی ها:
http://goo.gl/1XMJuY

66- لیست مخاطبینتان را درست ببینید

دوشنبه, ۲۲ تیر ۱۳۹۴، ۰۱:۴۳ ق.ظ

تا الآن داشتم با مامانم لوبیا خورد می کردم و گل می گفتیم و گل می شنیدیم

خواهرم یه راننده سرویس داره به نام آقای امام قلی نژاد، منم پارسال یه مشاور تحصیلی داشتم به نام آقای امام قلی زاده. مامانم میگفت اشتباهی زنگ زده به آقای امام قلی زاده میگه: سلام میشه امروز برین دنبال فاطمه؟ ایشونم میگن: شما؟

- من مادر فاطمه ام.

- فاطمه کجاست مگه؟

- کلاس داره.

- ببخشید اشتباه گرفتین.

حالا مامانم گفت تا اونو شنیدم فهمیدم که اشتباه گرفتم! (یعنی فوق العاده بود! فکرشو بکنید زنگ بزنید به یه مشاور بگید برو دنبال دخترم. دیگه آخرش بود....خخخ) بعدشم زدیم زیر خنده D:


+ این روزا برعکس قدیما پرانرژیم و شاد دوس دارم همش بگردم، ورزش کنم، بگم، بخندم و... خلاصه روحیه م عالی عالیه

+ خدایا شکرت که خوبم و میدونم خوب ترم میشم

+ اینم از اینا که مثل من بعضیا عقدشو دارن [کلیک]

  • مسـ ـتور

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">