بسم الله الرحمن الرحیم

سلام وبلاگِ جانم؛
از حاشیه رفتن بیزارم پس میروم سر اصل مطلب:
راستش را بخواهی در دو سال اخیر (و شاید هم 4 سال)، وقت و انرژیَم را آن چنان صرف رویاپردازی و دادنِ قول های دم دستی و بی ریشه (!) به خودم، تو و دیگران کرده ام که زمانی برای به سرانجام رسیدنشان نماند؛ بنابراین برای آدمی مثل من خیلی غیر طبیعی به نظر نمی آید که بعد از دو سالِ پیاپی، عزمش را جزم کند که قول هایی را که در ذهن خودش، تو و دیگران در حال خاک خوردن هستند، عملی کند. به هر حال چه إمّا شاکراً و چه إمّا کَفورا باشی چاره ای جز قبولِ این توفیق اجباری نداری!
راستش می خواهم پیشاپیش وعده ای به تو بدهم از رخدادِ واقعه ای که البته قول میدهم این وعده راست باشد و این قول هم قول!!! سازمان سنجش، جمعه را برای این واقعه مناسب دیده و فرقۀ دانش آموزِ جامعه موظف و محکوم است که فرآیندی به نام کنکور را پشت سر بگذارد تا هر کدام بدانند با چه فرقۀ دیگری در جامعه تناسب دارند و در آینده عضو آن فرقه از جامعه باشند، درست مثل فیلم Divergent (ناهمتا)!!! خُب از آن جایی که بنده هم divergent هستم (البته از قول اطرافیان که مرا عجیب الخلقه می خوانند!) این آزمون روی من نتایج غیر قاطعی را نشان خواهد داد و به زبانِ فارسیِ سلیسِ قاطی شده با عربی باید بگویم افتضاح اندر گندیدن می شود! و اگر این گونه شود (که می شود) از نظر رهبران فرقه ها، بنده کُلُّهُم به درد این سامانه نمی خورم و بیکار و علّاف خوانده خواهم شد |:
چاره را در این دیدم که یک سال تمرین کنم تا از عجیب الخلقگی به در بیایم و بتوانم رهبران را متقاعد کنم که بله، من هم می توانم (:
القصّه باید بگویم که در این یک سال تو باید تار عنکبوت هایی را که قرار است به رویت تنیده شوند، تحمل کنی و هرچه که غُرغُر کنی و مرا بیشتر به خود بخوانی، مرا بیشتر آزار می دهی و در راه رسیدن به خودت عاجزتر می داری؛ پس تمنا دارم از این جبری که به تو تحمیل داشته ام سر باز نزنی...
از نحوۀ نگهداری خدا خیالم تختِ تخت است اما تو را بعد از خدا به بلاگرهای دوست می سپارم؛ دست های شما و کلیک بر وبلاگ من، تنهایش نگذارید... (:
خُب دیگر همین بود!

قربانت، زهرا شین

+ دوباره یک سال می نشینم برای کنکور (:
+ بعد از جمعه احتمال آمدنم دیگر واقعا کم است و حتی رو به صفر میل می کند؛ می خواستم شادی تولدم را با شما قسمت کنم اما.... پیشاپیش تولدم مبارک (:
95/4/30
+ شاید روز تولدم با دوستانم بیرون رفتم D:
+ لطفا مرا هم در قنوت دعاهایتان شریک کنید
+ و خواهشا امانتی ام را فراموش نکنید
+ پست به آخر رسید و من هم چنان در خیال چشم های منتظرت مانده ام... دلتنگی نکن عزیزم، برمیگردم......