مـ18o81ـن

کسی مستور در من است که سعی در کشف اسرارش دارم!


84. اسفند مرا می دهد از خویش رهایی

اصلا اسفند یک جور دیگر است! از همان ابتداهایش چنگ می نوازد در دل آدم... مانند پنج شنبۀ قبل از جمعه می ماند که از درز پنجره ها بوی بهار به دَماغت می خورد و دِماغ را سر شوق می آورد... از همان پنج شنبه هایی که قند توی دلت آب می شود از خریدهای رنگارنگ سال نو... حالا توی همین اسفندِ پنج شنبه ای، چهارشنبه ای به پاست که سور و سوزی دارد برای خودش!!! گفتنی و نوشتنی نیست پنجمین شنبه ای از هفته که چهارشنبه می خوانندش! باید خودت باشی و ببینی و حظ کنی...

اما امان از آخرهای اسفندهای پنج شنبه ای! انگار اواخرش چنگ می اندازد به دل آدم... توی گلو گیر می کند! نه می شود قورتش داد، نه می توان بالا آوردش! هی میکوبی زیر گلویت بلکه خوب شود، نمی شود... خوب نمی شود... همان جا کِز می کند  نه بالا می رود، نه پایین می آید...! هی ناخن هایش را می کشد به حنجره، صدا در نمی آید؛ هی میکوبد به دلت، ضربان دل بیشتر می شود... آنقدر جا خوش می کند و حجم بودنش زیاد می شود که جای همه چیز، پُر به گمان می رسد؛ جای حرف، جای دم، جای بازدم، جای خنده، جای گریه، جایِ... لامذهب ترکیدن هم نمی داند! فکر میکنم ترکیدنی هم نباشد اما شاید شکستنی چرا! عینهو شیشه... از آن شیشه های کریستال قیمتی که اگر بشکند، وای که اگر بشکند، خیلی از دار و ندارهای شکستنی ات با آن می شکند... از گذشته های نزدیکِ دلگیر بگیر تا آینده های مجهولِ دور......!!! از بغض های نشکستۀ سال بگیر تا دلی که با چسب، تکه هایش را به هم چسبانده بودی.......!!! که اگر بشکند تکه های برّنده اش تمام جسمت را زخمی می کند، خونی می شوی... سرخ سرخ.... رسما انگار غروب جمعۀ سال، همین اواخرِ اسفند آخرش هست..........! و پایان هر جمعه ای، شنبه ای رو به راه ... نگران نباش! فروردین شنبه ای که بیاید دوباره جان می گیری......

اسفند، بیا قول بده که می روی! اما برگرد... اگر نروی همه چیز خراب می شود!!! من به این خو کرده ام که از من دور باشی به اندازۀ فروردین تا تو و نزدیک باشی به اندازۀ تو تا فروردین... باید بروی و دلتنگ شوم و باید برگردی و مرا درهم شکنی تا نو شوم، تازه شوم، پاک شوم از هرچه بود و نابودست و خلاصه شوم در سپیدی برف و زلالی بارانت... برو و بدان به انتظار می نشینم تو را............. مبادا دیر کنی!!!

 

+ پیشاپیش رسیدن سال نو مبارک (:  [کلیک]


83. أَ لَیْسَ اللَّهُ بِعَزیزٍ ذِی انْتِقامٍ

کشیش: هرگز مرتکب جرم نشو به خاطر این جمله ای که الآن میگم: خدا گفت "انتقام از آن من است"

ادموند دانتز: من به خدا اعتقاد ندارم
کشیش: مهم نیست، اون به تو اعتقاد داره...
 
+ The Count of Monte Christo
+ دلم از خودم گرفته بود این پست رو گذاشتم  )':

82. وقتی تو را گم میکند مولا شبانه...

این کار، کار کیست؟! چه بد می زند به در

بــاور نکــردنیست، لگــد می زنــد بـه در؟!

مشعــل گرفته است که آتش به پـا کنـد؟!

یـا بـا طنـــاب، دسـت شـمــا را جدا کنـد؟!

اینجا کجاست چادر خاکـی! چه میکنـی؟!

تنهاترین نشانــه ی پاکـــی چه میکنــی؟!

اینجا غریبـه نیست، چـــرا رو گرفتـــه ای؟!

آیا تویـــی که دست به زانـــو گرفتـــه ای؟!

دیـــر آمـــدم بگـــو چــه کردنـــد کوچـــه ها

بانوی قد خمیده! زمین میخـــوری چـــرا؟!

این کودکت چه دیده که هی زار میزنـــد؟!

هی دست مشت کـرده به دیــوار میزنـــد

حق دارد او که طــاقت این روز را نــداشت

روزی که خانه دست کم از کربلا نــداشت...

 

+ چقدر دلم هوای با تو بودن دارد...! و تنها باور دارم از وقتی که جسمت به خاک رفت؛ مُهری ابدی خورد بر تنهایی دختر...

+ سوگند میخورم به خود نام فاطمه/ زهرا اگر شهید نمی شد اجل نداشت....

+ شهادت مظلومانۀ خانم فاطمۀ زهرا سلام الله علیها، دُخت نبی اکرم صل الله علیه و آله تسلیت باد.

۱ ۲
بِسمِ رَبِّ جان
سلام، مستور هستم؛
شب گردم،
میان آب قدم می زنم
و سر به بالین ماه دارم!
دیگران، مبهمِ عجیبم می خوانند؛
شما مرا چه می خوانید، الله أعلم...!

+ آدرس وبلاگ برای ممنوع البیانی ها:
yon.ir/sy3Ym
Designed By Erfan Powered by Bayan