مـ18o81ـن

کسی مستور در من است که سعی در کشف اسرارش دارم!


98. فقط آب را نه، هیچ چیز را گل نکنیم

من از دور ریختن غذا بدم می آید، مخصوصا وقتی پای برنج در میان باشد، برای همین خانۀ آن ها راحت نیستم. زن دایی ام یکی از زیباترین زن هایی است که می شناسم. بیش تر از 50 سالش است؛ چشم های سبز خوش رنگی دارد و فقط قدش کوتاه است. این روزها موقع راه رفتن می لنگد. دکتر گفته نباید از پله بالا برود اما خانۀ شان دوبلکس است. گفته نباید به آب دست بزند اما او وسواس دارد. وقتی مهمان داشته باشد، بهترین میوه ها را توی ظرف می چیند و به محض رفتن مهمان ها همۀ ظرف را توی سطل آشغال خالی می کند؛ حتی قندهای قندان را!

من از دور ریختن غذا بدم می آید، برای همین کلی ظرف کوچک و بزرگِ دردار دارم که حتی غذاهای اندک باقی مانده را با حوصله توی یخچال می گذارم. زن دایی ام غذاها را دور می ریزد و یک جوری پر از افتخار و غرور به همه اعلام می کند و تهش می گوید هر چیزی را که ممکن است مهمان دست زده باشد را هم می شورم! این است که سال هاست خانۀ شان نرفتم؛ از همان موقع که دایی ام دیگر نیست...


97. داوطلبان گرامی شروع کنید

صدای آیة الکرسی در فضای ساکت اتاق پیچید.

چشم هایم را بستم و همراه با قاری، یکی یکی تکرار می کردم آیه ها را...
"...اللهُ ولیُّ الذّینَ آمَنوا، یُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ إلی النّور..."
آرامشی بدست آورده بودم که از خالص بودنش، بغضم التماس می کرد تا اجازه ی ریزش دهم به او.......
صدایی محکم توجهم را به رنگ آبی بسته بندی شدۀ سوالات، معطوف کرد:
"داوطلبان گرامی، شروع کنید"
 
برخلاف انتظارم، کنکور امسال آسان تر و بهتر از پارسال بود (: اگرچه نتایج مرداد ماه رضایتم را آن طور که می خواهم (و می خواهند!) جلب نخواهدکرد!
دقایقی می شود که کنکور زبان را داده ام (علاقۀ من به زبان، زبانزد است و علاوه بر کنکور تجربی، زبانش را هم داده ام (: ) و مُخم از دو طرف در راستای افق به اندازۀ سینوس همان زاویۀ ایکسی که قرار بود در سؤال اول مبحث آینه های فیزیک به دست آوریم، به سمت درد میل می کند |:  دیشب هم 4 ساعت بیشتر از خوابیدن مشتق نگرفته ام، به شدت اعصاب سمپاتیک و پاراسمپاتیکم خواب خوب می خواهند...
 
+ یک چیزی می گویم بین خودمان باشد، شاید امسال "این رِل" بودنم را با عشق اولم به هم بزنم و بیفتم به جان عشق دوم!!! (یعنی بروم دانشگاه اما با انتخابی دیگر (: )
+ مراقب کنکور تجربی امسال، خانم الیاسی و مراقب کنکور زبان، خانم محمدپور بودند (:
+ خسته ام.......................

96. پیشگو نیستم ولی...

بسم الله الرحمن الرحیم

 
سلام وبلاگِ جانم؛
از حاشیه رفتن بیزارم پس میروم سر اصل مطلب:
راستش را بخواهی در دو سال اخیر (و شاید هم 4 سال)، وقت و انرژیَم را آن چنان صرف رویاپردازی و دادنِ قول های دم دستی و بی ریشه (!) به خودم، تو و دیگران کرده ام که زمانی برای به سرانجام رسیدنشان نماند؛ بنابراین برای آدمی مثل من خیلی غیر طبیعی به نظر نمی آید که بعد از دو سالِ پیاپی، عزمش را جزم کند که قول هایی را که در ذهن خودش، تو و دیگران در حال خاک خوردن هستند، عملی کند. به هر حال چه إمّا شاکراً و چه إمّا کَفورا باشی چاره ای جز قبولِ این توفیق اجباری نداری!
۱ ۲ ۳
بِسمِ رَبِّ جان
سلام، مستور هستم؛
شب گردم،
میان آب قدم می زنم
و سر به بالین ماه دارم!
دیگران، مبهمِ عجیبم می خوانند؛
شما مرا چه می خوانید، الله أعلم...!

+ آدرس وبلاگ برای ممنوع البیانی ها:
yon.ir/sy3Ym
Designed By Erfan Powered by Bayan