هـ ـاجـ ـِ ـس - آنچه در دلـ❤ــ افتد

102- خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز

دلم میخواهد بنویسم اما اماهای زیادی مصرند برای قفل کودک شدنِ ذهنم!

شاید دیگر مرا طفلی نوپا می دانند که توانایی تزریق کلمات به صفحه ی کیبورد از دستانش خارج شده و باید کسی خارج از محدوده ی ذهن بیاید و درِ مربوطه را برایش باز کند بلکه این قفل کودک های ناهنجار دست از پندارهای مارکسیسمی خود بردارند!

شاید هم تلقین خوبی باشد! شاید حقیقتا من طفیلی شده ام!

غنچه ی وجودم را حس می کنم که پس از آبیاری اشک های پی در پی، می خندد...

با تمام اماها و اگرها و ای کاش ها

من

زاده ی

لبخند

شدم

...

+ مدتی نبودم و امکانش هست که باز هم مدتی نباشم!

+ کنکور هم خوب بود الحمدلله

+ از همه ی کسانی که به یادم بودند و جویای احوالم شدند صمیمانه تشکر میکنم (:

+ عذرخواهی میکنم بابت این که نتونستم دل نوشته های قشنگتون رو بخونم، ان شاءالله سر فرصت برمیگردم (:

«اللهُمَّ فَرِّغنی لِما خَلَقتَنی لَه و إجعَل صالِحَ ما أقولُ بِألسِنَتی نیَّة فی قَلبی»
پروردگارا به من فرصت بده تا به آنچه مرا بخاطر آن خلق کردی بپردازم و در قلبم، نیت آن چه را که از نیکی بر زبانم جاری می سازم، قرار بده (قلب و زبانم را [به نیکی] یکرنگ ساز)

***
در حال حاضر
اکنون
و همین الآنِ الآن
کمی تا قسمتی ابری نیستم
اما
برمی گردم (:
«إن شاءالله»

+ «مستور» اسم مستعار و تخلص اینجانب می باشد (:

+ آدرس وبلاگ برای ممنوع البیانی ها:
yon.ir/sy3Ym
Designed By Erfan Powered by Bayan