پُشتِ هیچستان

جایی حوالی افکارمان که به جای راه رفتن، پرواز می کنیم!

49. باز این چه شورش است...

«السلام علیک یا ابا عبدالله»

در چشم باد لاله ی گل پرپرش خوش است

خورشید، روز واقعه خاکسترش خوش است

از باغها شنیده ام این را که عطر یاس

گاهی نه پشت پنجره، لای درش خوش است

دریا همیشه حاصل امواج کوچک است

یعنی علی به بودن با اصغرش خوش است

در راه عشق دل نه فقط سرسپرده باش!

حتی حسین پیش خدا بی سرش خوش است

جایی که ماه همشقر آب می شود

دلها به آب نه که به آب آورش خوش است

جایی که پیش مرگ پدر می شود پسر

اولاد هم نبیره ی پیغمبرش خوش است

عالم شبیه آن لب و دندان ندیده است

لبخند هم میانه ی تشت زرش خوش است!

این خون سرخ اوست که تاریخ زنده است

این شاهنامه نیست ولی آخرش خوش است

اندوه سال های پسر را گریستن

سر بر سپید پیرهن مادرش خوش است

از ماه های سال محرم که محشر است

از روزهای سال ولی محشرش خوش است

 
پشت هیچستان جایی است‌
پشت هیچستان رگ های هوا، پر قاصدهایی است
که خبر می آرند
از گل واشده ی دورترین بوته ی خاک!
روی شن ها هم‌،
نقش های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح
به سر تپه ی معراج شقایق رفتند...
پشت هیچستان‌، چتر خواهش باز است‌؛
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود،
زنگ باران به صدا می آید
آدم این جا تنهاست
و در این تنهایی، سایه ی نارونی تا ابدیت جاری ست‌...
#سهراب سپهری

+ آدرس وبلاگ برای ممنوع البیانی ها:
yon.ir/sy3Ym
Designed By Erfan Powered by Bayan