مـ18o81ـن

کسی مستور در من است که سعی در کشف اسرارش دارم!

49. باز این چه شورش است...

«السلام علیک یا ابا عبدالله»

در چشم باد لاله ی گل پرپرش خوش است

خورشید، روز واقعه خاکسترش خوش است

از باغها شنیده ام این را که عطر یاس

گاهی نه پشت پنجره، لای درش خوش است

دریا همیشه حاصل امواج کوچک است

یعنی علی به بودن با اصغرش خوش است

در راه عشق دل نه فقط سرسپرده باش!

حتی حسین پیش خدا بی سرش خوش است

جایی که ماه همشقر آب می شود

دلها به آب نه که به آب آورش خوش است

جایی که پیش مرگ پدر می شود پسر

اولاد هم نبیره ی پیغمبرش خوش است

عالم شبیه آن لب و دندان ندیده است

لبخند هم میانه ی تشت زرش خوش است!

این خون سرخ اوست که تاریخ زنده است

این شاهنامه نیست ولی آخرش خوش است

اندوه سال های پسر را گریستن

سر بر سپید پیرهن مادرش خوش است

از ماه های سال محرم که محشر است

از روزهای سال ولی محشرش خوش است

 
بِسمِ رَبِّ جان
سلام، مستور هستم (:
شب گردم،
میان آب قدم می زنم
و سر به بالین ماه دارم!
دیگران، مبهمِ عجیبم می خوانند؛
شما مرا چه می خوانید، الله أعلم...!

+ آدرس وبلاگ برای ممنوع البیانی ها:
yon.ir/sy3Ym
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan