خب بذار ببینم امروز چه کارایی کردم؟ رفتم مدرسه امتحان زبان دادم. 

یه سوال رو غلط نوشتم. آهان! الآن سه شبه که پشت هم خواب می بینم تعبیرشونم اینه که شوهر می کنم!!! دیروزم برای نماز تو مدرسه چادر رو پشت و رو سرم کردم! فاطمه یا همون سماء جون بهم گفت که یعنی دنبال شوهر می کنم!!!!!!! دیگه همینم مونده بود... نمیدونم چرا همه چی دست به دست هم داده و سرنوشت داره الکی الکی من رو میفرسته خونه ی بخت...!!!

دیروز بچه ها می زدن و می کوبیدن و آواز می خوندن که یهو خانم درویشی اومد تو و گفت: تو کلاستون خوشگل ندارین که دارین خوشگلا باید برقصن رو می خونین!! بعد همه ی بچه ها رفتن جلو که یعنی چی؟ ما خوشگلیم...

امروز کلاس فیزیک داشتم. خیلی از مبحث مغناطیس خوشم میاد برعکس کار و انرژی...

فردا امتحان دارم؟ نه ندارم!!!!!!! واقعا جای تعجب داره که من امتحان ندارم... آخیش... اما باید برای قلم چی کلی خرخونی کنم٬ آخه این جمعه قلم چی دارم.

اگه بخوام بنویسم تا فردا هم می تونم این کار رو بکنم اما فکر می کنم تا همین جا هم کافی باشه٬ این طور نیست؟