پُشتِ هیچستان

جایی حوالی افکارمان که به جای راه رفتن، پرواز می کنیم!

95. ز دست هجر تو جانم به حسرت می برم

حس های زیادی هستند که نه می توان آن ها را به زبان آورد، نه می توان نوشتشان!

یا اگر هم به زبان بیایند یا نوشته شوند باز هم حق مطلب ادا نمی شود؛ مثلا وقت هایی که دلت می خواهد کسی را بدون هیچ ناخالصی و فارغ از همه چیز، در آغوش بگیری.... در آغوش بگیری و چنان به سینه ات بفشاری تا برای تمام روزهای دلتنگی، تنهایی و بی قراری ذخیره داشته باشی...

مجالی برای آغوش هم نداشتی، لب هایت را به پیشانی اش نزدیک کنی، چشمهایت را ببندی و تمام احترامت را به قداست آن آدم در بوسه ای خلاصه کنی...

گاهی اما...

گاهی اما...

گاهی مجال هیچ چیز نمی یابی!

نه آغوشی که ذخیره اش کنی برای روزهای مبادا و نه بوسه ای برای ادای احترام به قداست آدمی...

گاهی فقط باید از دور کسی را تماشا کرد و تمام حسرت ها را توی بقچه ای بپیچد و گذاشت روی طاقچه ی دل...!

قالب نو مبارک ((:(:
ممنونم بهار جان (:
خیلی قشنگ بود خیلی....
(((:
دوشنبه ۲۱ تیر ۹۵ , ۱۱:۴۶ علی رحمانی پور
زیبا بود
قالبتم مبارک
سپاس
دوشنبه ۲۱ تیر ۹۵ , ۱۱:۵۴ 💕💕♥leilaaaaaaaaa♥• 🌹🌹♥•💕
لایک داری
مرسی لیلا جان (:
بسیار زیبا...
:)
تشکر هم استانیِ عزیز (:
گاهی دست و پای آدم خیلی بسته است :(
و خیلی بده که کاری نمیتونه بکنه به این زودی ها!
ممنون +++
خواهش میکنم 
تشکر
به به قشنگ ودل نشین بود
سپاس (:
حسرت ها را توی بقچه ای بپیچد و گذاشت روی طاقچه ی دل...!

:(
هیعیییی .... ):
حسرت ... :)

کاش می شد بپیچمش:)

اون منو میپیچونه :)
و قالب چقدر قشنگ تر شده :))
مرســــی ((:
خی لی خی لی ممنون :**
خواهش میکنم ریحانه جان *:
خواهش می کنم ؛)
(:
واقعا ؟ ممنون :))
همیشه...
:))

+ بله!مرسی که گفتی ری را جان :))
بله، خواهش میکنم ((:

+ میتونی بهم بگی زهرا، عزیزجان ((:
شایدم به خاطر اینه که حاضریم سرکلاس هرکاری کنیم جز درس خوندن و گوش دادن به درس!:|
بله زهرا جان ^.^
آره ((((:

^-^
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
پشت هیچستان جایی است‌
پشت هیچستان رگ های هوا، پر قاصدهایی است
که خبر می آرند
از گل واشده ی دورترین بوته ی خاک!
روی شن ها هم‌،
نقش های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح
به سر تپه ی معراج شقایق رفتند...
پشت هیچستان‌، چتر خواهش باز است‌؛
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود،
زنگ باران به صدا می آید
آدم این جا تنهاست
و در این تنهایی، سایه ی نارونی تا ابدیت جاری ست‌...
#سهراب سپهری

+ آدرس وبلاگ برای ممنوع البیانی ها:
yon.ir/sy3Ym
Designed By Erfan Powered by Bayan